قرآن نسخه شفا

و ننزل من القرءان ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين إ لا خسارا (اسراء 82)

ترجمه: قـرآن را نـازل مـيـكنيم كه شفا و رحمت براى مؤ منان است و ستمگران را جز خسران (و زيان ) نمي افزايد.

قرآن نسخه شفا

آيه مورد بحث به تاثير فوق العاده قرآن و نقش سازنده آن در اين رابـطـه می پردازد و مـيـگـويد: ما قرآن را نازل مىكنيم كه مايه شفا و رحمت مؤ منان است (و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤ منين).ولى سـتـمگران (مانند هميشه به جاى اينكه از اين وسيله هدايت بهره گيرند) جز خسران و زيان بيشتر چيزى بر آنها نمى افزايد (و لا يزيد الظالمين الا خسارا).

نكته ها:

مـى دانـيـم كـلمه من در اينگونه موارد، براى تبعيض مى آيد، ولى از آنجا كه شفاء و رحمت مـخـصـوص قـسـمـتـى از قرآن نيست بلكه اثر قطعى همه آيات قرآن است ، مفسران بزرگ كـلمـه مـن را در ايـنـجـا بـيـانـيـه دانـسـتـه انـد.ولى بـعـضـى ايـن احتمال را داده اند كه من در اينجا نيز به همان معنى
تـبـعـيـض اسـت، و اشـاره بـه نـزول تـدريـجـى قـرآن مـى بـاشـد (بخصوص اينكه جمله نـنـزل فـعـل مـضـارع اسـت ) در ايـن صـورت معنى جمله روي هم رفته چنين مي شود: ما قرآن را نـازل مـيكنيم و هر بخشى از آن كه نازل ميشود به تنهائى مايه شفاء و رحمت است...(دقت كنيد)

1 . فرق ميان شفاء و رحمت

مـى دانيم شفا معمولا در مقابل بيماريها و عيبها و نقصها است، بنابر اين نخستين كارى كه قـرآن در وجـود انـسـانها مي كند همان پاكسازى از انواع بيماريهاى فكرى و اخلاقى فرد و جامعه است.پـس از آن مرحله رحمت فرا مي رسد كه مرحله تخلق به اخلاق الهى ، و جوانه زدن شكوفه هاى فضائل انسانى در وجود افرادى است كه تحت تربيت قرآن قرار گرفته اند.بـه تـعـبـير ديگر شفا اشاره به پاكسازى ، و رحمت اشاره به نو سازى است ، و يا به تعبير فلاسفه و عرفاء اولى به مقام تخليه اشاره ميكند و دومى به مقام تحليه.

 2 . چرا ظالمان نتيجه معكوس ميگيرند؟

نه تنها در اين آيه كه در بسيارى ديگر از آيات قرآن ميخوانيم دشمنان حق بجاى اينكه از نـور آيـات الهـى دل و جـان خـود را روشـن سـازنـد و تـيـره گـيـهـا را بـزدايـنـد، بـر جـهل و شقاوتشان افزوده ميشود. اين به دليل آنست كه خميرمايه وجودشان بر اثر كفر و ظـلم و نـفـاق به شكل ديگرى درآمده ، لذا هر جا نور حق را مى بينند به ستيز با آن برمى خـيـزند، و اين مقابله و ستيز با حق ، بر پليدى آنها مى افزايد، و روح طغيان و سركشى را درآنهاتقويت ميكند.يـك غـذاى نـيـرو بـخش را اگر به عالم مجاهد و دانشمند مبارزى بدهيم از آن نيروى كافى بـراى تـعـليم و تربيت و يا جهاد در راه حق ميگيرد، ولى همين غذاى نيروبخش را اگر به ظـالم بـيـدادگرى بدهيم از نيروى آن براى ظلم بيشتر استفاده مي كند، تفاوت در غذا نيست،تفاوت در مزاجها و طرز تفكرها است!آيات قرآن طبق مثل معروف همچون قطره هاى حياتبخش باران است كه در باغها، لاله ميرويد، و در شوره زارها خس! و درسـت به همين دليل ، براى استفاده از قرآن بايد قبلا آمادگى پذيرش را پيدا كرد، و بـه اصـطـلاح عـلاوه بـر فـاعـليـت فـاعـل ، قـابـليـت محل نيز شرط است .

و از اينجا پاسخ اين سؤال كه چگونه قرآن كه مايه هدايت است اين افراد را هدايت نمي كند روشن ميگردد، زيرا قرآن بدون شك مايه هدايت گمراهان است اما به يك شرط، گمراهانى كه در جستجوى حق هستند، به همين انگيزه به سراغ دعوت قرآن مى آيند، و انديشه خود را براى درك حق به كار مى گيرند اما متعصبان لجوج و دشمنان قسم خورده حق كه با حالت صددرصد منفى به سراغ قرآن مى آيند مسلما بهرهاى از آن نخواهند داشت ، بلكه بر عناد و كفرشان افزوده ميشود چرا كه تكرار عمل خلاف به آن عمق بيشتر در جان آدمى ميدهد.

3 . يك داروى مؤ ثر براى همه دردهاى اجتماعى و اخلاقى

بدون شك بيماريهاى روحى و اخلاقى انسان ، شباهت زيادى با بيماريهاى جسمى او دارد، هر دو كشنده است ، هر دو نياز به طبيب و درمان و پرهيز دارد، هر دو گاهى سبب سرايت به ديـگـران مـيـشـود، هـر دو بايد ريشه يابى شوند و پس از شناخت ريشه اصلى بايد به درمان هر دو پرداخت. هـر دو گـاهى به مرحله اى ميرسند كه غير قابل علاجند ولى در بيشتر موارد ميتوان آنها را درمان كرد.

چـه تـشـبـيه جالب و پر معنى و پرمايه اى ؟ آرى قرآن نسخه حياتبخشى است براى آنها كه ميخواهند با جهل و كبر و غرور و حسد و نفاق به مبارزه برخيزند.

قـرآن نـسـخـه شـفـابخشى است براى بر طرف ساختن ضعفها و زبونيها و ترسهاى بى دليل،اختلافها و پراكندگيها.
قـرآن داروى شـفـا بـخـشـى اسـت . بـراى آنـها كه از بيمارى عشق به دنيا، وابستگى به ماديات،تسليم بى قيد و شرط در برابر شهوتها رنج ميبرند.

قرآن نسخه شفابخشى است براى دنيائى كه آتش جنگها در هر سوى آن افروخته است، و در زيـر بـار مـسـابـقـه تـسليحاتى كمرش ‍خم شده ، و مهمترين سرمايه هاى اقتصادى و انسانى خود را در پاى غول جنگ و تسليحات مى ريزد.

و سرانجام قرآن نسخه شفا بخشى است براى آنها كه پرده هاى ظلمانى شهوات آنها را از رسيدن به قرب پروردگار مانع شده است.

در آيـه 57 سـوره يونس مى خوانيم : "قد جائتكم موعظة من ربكم و شفاء لما فى الصدور :"از سـوى پـروردگـارتـان انـدرز و شـفـا دهـنـده دلهـا نازل شد.

در آيـه 44 سـوره فـصـلت نيز ميخوانيم : "قل هو للذين آمنوا هدى و شفاء": به اين لجوجان تيره دل بگو اين قرآن براى مؤ منان مايه هدايت و شفاء است.

عـلى (عـليه السلام) در سخن بسيار جامع خود در نهج البلاغه اين حقيقت را با شيواترين عـبـارات بـيـان فـرموده است : "فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لاوائكم ، فان فيه شـفـاء مـن اكـبـر الداء، و هـو الكـفـر و النـفـاق و الغـى و الضلال" :از ايـن كـتـاب بـزرگ آسـمـانـى بـراى بـيـمـاريـهـاى خـود شـفـا بـخـواهـيـد و بـراى حـل مشكلاتتان از آن يارى بطلبيد، چرا كه در اين كتاب درمان بزرگترين دردها است:درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت! و در عبارت ديگرى از همان حضرت ميخوانيم : "الا ان فيه علم ما ياتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكـم و نـظم ما بينكم ": آگاه باشيد در اين خبرهاى آينده است ، و بيان حوادث اقوام گذشته، و درمان بيماريهاى شما و برنامه نظم زندگى اجتماعى شما.

و در جـاى ديـگـر از هـمـان امـام بـزرگ مـيـخـوانـيـم : "و عـليـكـم بـكـتـاب الله فـانـه الحـبـل المـتـيـن و النـور المـبين و الشفاء النافع ، و الرى النافع ، و العصمة للمتمسك و النـجـاة للمـتـعـلق ، لا يـعـوج فـيقام ، و لا يزيغ فيستعتب ، و لا تخلقه كثرة الرد و ولوج السـمـع ، مـن قـال به صدق و من عمل به سبق ": كتاب خدا را محكم بگيريد، زيرا رشته اى اسـت بـسـيـار مـسـتـحـكـم، و نورى است آشكار، داروئى است شفا بخش ‍ و پر بركت ، و آب حياتى است كه عطش تشنگان حق را فرو مينشاند هر كس به آن تمسك جويد او را حفظ ميكند، و آنـكـس كـه بدامنش چنگ زند نجاتش مى بخشد، انحراف در آن راه ندارد تا نياز به راست نمودن داشته باشد، و هرگز خطا نمى كند تا از خوانندگانش پوزش بطلبد، تكرارش مـوجـب كـهـنـگـى و يـا نـاراحـتـى گـوش نـمـيـگـردد (و هـر قـدر آن را بخوانند، شيرينتر و دلپـذيـرتـر خواهد بود) كسى كه با قرآن سخن بگويد راست ميگويد و كسى كه به آن عمل كند گوى سبقت را از همگان مى برد.

اين تعبيرهاى رسا و گويا كه نظير آن در سخنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ( و سـاير گفته هاى على (عليه السلام ) و ائمه هدى (عليهمالسلام ) كم نيست، به خوبى ثـابـت مـيـكند كه قرآن نسخه اى است براى سامان بخشيدن به همه نابسامانيها،بهبودى فرد و جامعه از انواع بيماريهاى اخلاقى و اجتماعى.

 بـهـترين دليل براى اثبات اين واقعيت ، مقايسه وضع عرب جاهلى با تربيت شدگان مكتب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آغاز اسلام است ، ديديم چگونه آن قوم خونخوار و جـاهـل و نـادان كـه انـواع بـيـمـاريـهاى اجتماعى و اخلاقى سر تا پاى وجودشان را فرا گـرفـتـه بـود، بـا اسـتـفاده از اين نسخه شفا بخش نه تنها درمان يافتند، بلكه آنچنان قوى و نيرومند شدند كه ابرقدرتهاى جبار جهان را به زانو در آوردند. و اين درست همان حـقـيـقـتـى اسـت كـه مـسـلمـانـان امـروز آن را از يـاد بـرده انـد، و بـه ايـن حال و روزگار كه ميدانيم و ميدانيد گرفتار گشته اند.

تـفـرقـه در مـيانشان غوغا ميكند، غارتگران بر منابعشان مسلط شده اند، سرنوشتشان به دسـت ديـگـران تـعـيين ميشود، و انواع وابستگيها آنها را به ضعف و زبونى و ذلت كشانده است.و ايـن است سرانجام كار كسانى كه نسخه شفا بخش در خانه هاشان باشد و براى شفاى دردهاى خود دست به سوى كسانى دراز كنند كه از آنها بيمارترند!

قـرآن نـه فـقـط شـفـا مـيـبـخشد، بلكه بعد از بهبودى يعنى در دوران نقاهت بيماران را با پيامهاى گوناگونش تقويت ميكند چرا كه بعد از شفا، رحمت است. جـالب ايـنـكـه داروهـاى دردهـاى جـسـمـانـى غالبا اثرهاى نامطلوبى روى ارگانهاى بدن مـيـگـذارنـد تـا آنـجا كه در حديث معروفى آمده : هيچ داروئى نيست مگر اينكه خود سرچشمه بيمارى ديگر است (ما من دواء الا و يهيج داء)امـا ايـن داروى شـفابخش هيچگونه اثر نامطلوب روى جان و فكر و روح آدمى ندارد، بلكه به عكس تمام آن خير و بركت است.

در يكى از عبارات نهج البلاغه ميخوانيم: "شفاء لا تخشى اسقامه": قرآن داروى شفابخشى است كه هيچ بيمارى از آن برنمى خيزد.

كـافـى اسـت يـكـمـاه خـود را مـتعهد به پيروى از اين نسخه شفابخش كنيم ، فرمانش را در زمـيـنـه عـلم و آگـاهـى و عـدل و داد و تـقـوى و پـرهـيـزگـارى ، اتـحـاد و صميميت ، از خود گـذشـتـگى و جهاد و... پذيرا گرديم ، خواهيم ديد به سرعت نابسامانى هامان سامان مى يابد.

ذكـر ايـن نـكـته : نيز ضرورت دارد كه اين نسخه مانند نسخه هاى ديگر وقتى مؤثر است كـه بـه آن عـمـل شود و الا صد بار اگر بهترين نسخه هاى شفا بخش را بخوانيم و روى سر بگذاريم ولى به آن عمل نكنيم ، نتيجهاى نخواهيم گرفت .

(برگرفته از تفسیر نمونه، جلد دوازدهم، آیه الله مکارم شیرازی)

ویژگی پرهیزگاران

 


الذين ينفقون فى السراء و الضراء و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس و الله يحب المحسنين(بقره 134)


 همانها كه در توانگرى و تنگدستى انفاق مى كنند؛ و خشم خود را فرو مى برند؛ و از خطاى مردم مى گذرند، و خدا نيكوكاران را دوست دارد.

اين آيه پرهيزگاران را معرفى مى كند و چند صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذكر نموده است :

1 . آنها در همه حال انفاق مى كنند چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پريشانى و محروميتند( الذين ينفقون فى السراء و الضراء)

آنها با اين عمل ثابت مى كنند كه روح كمك به ديگران و نيكوكارى در جان آنها نفوذ كرده است و به همين دليل تحت هر شرائطى اقدام به اينكار مى كنند، روشن است كه انفاق در حال وسعت به تنهائى نشانه نفوذ كامل صفت عالى سخاوت در اعماق روح انسان نيست، اما آنها كه در همه حال اقدام به كمك و بخشش مى كنند نشان مى دهند كه اين صفت در آنها ريشه دار است .

ممكن است گفته شود انسان در حال تنگدستى چگونه مى تواند انفاق كند؟ پاسخ اين سؤ ال روشن است : زيرا اولا افراد تنگدست نيز به مقدار توانائى مى توانند در راه كمك به ديگران انفاق كنند، و ثانيا انفاق منحصر به مال و ثروت نيست بلكه هر گونه موهبت خدادادى را شامل مى شود خواه مال و ثروت باشد يا علم و دانش يا مواهب ديگر، و به اين ترتيب خداوند مى خواهد روح گذشت و فداكارى و سخاوت را حتى در نفوس مستمندان جاى دهد تا از رذائل اخلاقى فراوانى كه از (بخل) سرچشمه مى گيرد بر كنار بمانند.

جالب توجه اينكه در اينجا نخستين صفت برجسته پرهيزكاران (انفاق) ذكر شده، علاوه  بر آن گذشت از مال و ثروت آن هم در حال خوشى و تنگدستى، روشنترين نشانه مقام تقوا است.

2 . آنها بر خشم خود مسلطند(و الكاظمين الغيظ)

(كظم) در لغت به معنى بستن سر مشكى است كه از آب پر شده باشد، و بطور كنايه در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مى شوند و از اعمال آن خوددارى مى نمايند بكار مى رود.

 (غيظ )به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هيجان فوق العاده روحى است، كه بعد از مشاهده ناملايمات به انسان دست مى دهد.

حالت خشم و غضب از خطرناك ترين حالات است و اگر جلوى آن رها شود، در شكل يك نوع جنون و ديوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل اعصاب خودنمائى مى كند، و بسيارى از جنايات و تصميمهاى خطرناكى كه انسان يك عمر بايد كفاره و جريمه آن را بپردازد در چنين حالى انجام مى شود، و لذا در آيه فوق دومين صفت برجسته پرهيزگاران را فرو بردن خشم معرفى كرده است .

پيغمبر اكرم فرمود:(من كظم غيظا و هو قادر على انفاذه ملا ه الله امنا و ايمانا): آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اينكه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر مى كند.

اين حديث مى رساند كه فرو بردن خشم اثر فوق العاده اى در تكامل معنوى انسان و تقويت روح ايمان دارد.

3 . آنها از خطاى مردم مى گذرند(و العافين عن الناس)

فرو بردن خشم بسيار خوب است اما به تنهائى كافى نيست زيرا ممكن است كينه و عداوت را از قلب انسان ريشه كن نكند، در اين حال براى پايان دادن به حالت عداوت بايد (كظم غيظ) تواءم با (عفو و بخش ) گردد، لذا به دنبال صفت عالى خويشتندارى و فرو بردن خشم،مسئله عفو و گذشت را بيان نموده،البته
منظور گذشت و عفو از كسانى است كه شايسته آنند نه دشمنان خون آشامى كه گذشت و عفو باعث جرات و جسارت بيشتر آنها مى شود.


4 . آنها نيكوكارند(و الله يحب المحسنين)

در اينجا اشاره به مرحله اى عاليتر از عفو شده كه همچون يك سلسله مراتب تكاملى پشت سر هم قرار گرفته اند و آن اين است كه انسان نه تنها بايد خشم خود را فرو برد و با عفو و گذشت كينه را از دل خود بشويد بلكه با نيكى كردن در برابر بدى (آنجا كه شايسته است) ريشه دشمنى را در دل طرف نيز بسوزاند و قلب او را نسبت به خويش مهربان گرداند بطورى كه در آينده چنان صحنه اى تكرار نشود، بطور خلاصه نخست دستور به خويشتن دارى در برابر خشم ، و پس از آن دستور به شستن قلب خود، و سپس دستور به شستن قلب طرف مى دهد.

در حديثى كه در كتب شيعه و اهل تسنن در ذيل آيه فوق نقل شده چنين مى خوانيم كه يكى از كنيزان امام على بن الحسين (عليه السلام ) به هنگامى كه آب روى دست امام مى ريخت، ظرف آب از دستش افتاد و بدن امام را مجروح ساخت، امام (عليه السلام) از روى خشم سر بلند كرد كنيز بلافاصله گفت خداوند در قرآن مى فرمايد: (و (الكاظمين الغيظ) امام عليه السلام فرمود: خشم خود را فرو بردم ، عرض كرد: ((و العافين عن الناس) ) فرمود: تو را بخشيدم خدا تو را ببخشد، او مجددا گفت : ((و الله يحب المحسنين ) امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد كردم.

اين حديث شاهد زنده اى است بر اينكه سه مرحله مزبور هر كدام مرحله اى عاليتر از مرحله قبل است .

برگرفته از تفسیر نمونه جلد سوم ایه الله مکارم شیرازی

 

قرآن معجزه جاودانى

 

"و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداءكم من دون الله ان كنتم صادقين (بقره 23)"

ترجمه :اگر درباره آنچه بر بنده خود (پيامبر) نازل كرده ايم شك و ترديد داريد (لااقل ) يك سوره همانند آن بياوريد و گواهان خود را غير از خدا بر اين كار دعوت كنيد، اگر راست مى گوئيد.

قرآن معجزه جاودانى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )

از ميان معجزات و خارق عاداتى كه از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) صادر شده قرآن برترين سند زنده حقانيت او است.قرآن كتابى است فوق افكار بشر،كسى تاكنون نتوانسته كتابى همانند آن را بياورد، اين كتاب يك معجزه بزرگ آسمانى است .

علت اينكه قرآن به عنوان سند زنده حقانيت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و معجزه بزرگ او از ميان تمام معجزاتش برگزيده شده اين است كه قرآن معجزه اى است "گويا"، "جاودانى "، "جهانى "، و "روحانى ".
پيامبران پيشين مى بايست همراه معجزات خود باشند و براى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل كنند، در حقيقت معجزات آنها خود زبان نداشت و گفتار پيامبران، آن را تكميل مى كرد، اين گفته در مورد معجزات ديگر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) غير از قرآن نيز صادق است.

ولى قرآن يك معجزه گويا است،نيازى به معرفى ندارد خودش به سوى خود دعوت مى كند، مخالفان را به مبارزه مى خواند محكوم مى سازد، و از ميدان مبارزه، پيروز، بيرون مى آيد، لذا پس از گذشت قرنها از وفات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) همانند زمان حيات او، به دعوت خود ادامه مى دهد، هم دين است و هم معجزه، هم قانون است و هم سند قانون .

جاودانى و جهانى بودن قرآن

قرآن مرز "زمان "و مكان" را در هم شكسته و مافوق زمان و مكان قرار گرفته است،به خاطر اينكه معجزات پيامبران گذشته و حتى معجزات خود پيامبر اسلام غير از قرآن، روى نوار معينى از زمان، و در نقطه مشخصى از مكان و در برابر عده خاصى صورت گرفته است، سخن گفتن نوزاد مريم (عليهاالسلام ) و زنده كردن مردگان و مانند آن بوسيله مسيح (عليه السلام ) در زمان و مكان و در برابر اشخاص معينى بوده و چنانكه مى دانيم، امورى كه رنگ زمان و مكان به خود گرفته باشند، به همان نسبت كه از آنها دورتر شويم، كم رنگتر جلوه مى كنند، و اين از خواص امور زمانى است.

ولى قرآن، بستگى به زمان و مكان ندارد همچنان به همان قيافه اى كه 1400 سال قبل در محيط تاريك حجاز تجلى كرد، امروز بر ما تجلى مى كند بلكه گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش به ما امكاناتى داده كه بتوانيم استفاده بيشترى از آن نسبت به مردم اعصار گذشته بنمائيم، پيدا است هر چه رنگ زمان و مكان به خود نگيرد تا ابد و در سراسر جهان پيش خواهد رفت، بديهى است كه يك دين جهانى و جاودانى بايد يك سند حقانيت جهانى و جاودانى هم در اختيار داشته باشد.

روحانى بودن:

امور خارق العاده اى كه از پيامبران پيشين به عنوان گواه صدق گفتار آنها ديده شده معمولا جنبه جسمانى داشته: شفاى بيماران غير قابل علاج، زنده كردن مردگان سخن گفتن كودك نوزاد در گاهواره، و ... همه جنبه جسمى دارند و چشم و گوش انسان را تسخير مى كنند، ولى الفاظ قرآن كه از همين حروف و كلمات معمولى تركيب يافته در اعماق دل و جان انسان نفوذ مى كند، روح او را مملو از اعجاب و تحسين مى سازد، افكار و عقول را در برابر خود وادار به تعظيم مى نمايد معجزه اى است كه تنها با مغزها و انديشه ها و ارواح انسانها سر و كار دارد، برترى چنين معجزه اى بر معجزات جسمانى احتياج به توضيح ندارد.

آیا قرآن دعوت به مقابله كرده است ؟

قرآن در چند سوره دعوت به مقابله به مثل نموده است از جمله:

1. در سوره اسراء آيه 88 اين سوره در مكه نازل شده است مى خوانيم :

قل لئن اجتمعت الانس والجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لاياءتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا: (بگو اگر تمام جن و انس اجتماع كنند تا كتابى همانند قرآن بياورند، نمى توانند، اگر چه نهايت همفكرى و همكارى را به خرج دهند).

2. در سوره هود اين سوره نيز در مكه نازل شده است در آيات 13 و 14 مى خوانيم:

ام يقولون افتراه قل فاءتوا بعشر سور مثله مفتريات و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين فان لم يستجيبوا لكم فاعلموا انما انزل بعلم الله…

(مى گويند اين آيات را به خدا افترا بسته (و ساختگى است ) بگو اگر راست مى گوئيد شما هم ده سوره ساختگى همانند آن بياوريد، و غير از خدا هر كسى را مى توانيد به كمك خود دعوت كنيد، و اگر اين دعوت را اجابت نكردند بدانيد اين آيات از طرف خدا است( ...

3.  در سوره يونس كه نيز در مكه نازل شده در آيه 38 چنين آمده است:

 ام يقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين :

(مى گويند بر خدا افترا بسته، بگو سوره اى همانند آن بياوريد و هر كس غير از خدا را مى توانيد به يارى طلبيد، اگر راست مى گوئيد).

همانطور كه ملاحظه مى شود قرآن با صراحت و قاطعيت بى نظيرى دعوت به مبارزه كرده صراحت و قاطعيتى كه نشانه زنده حقانيت است.قرآن با بيان بسيار قاطع و صريح تمام جهانيان و كليه كسانى را كه در پيوند آن با مبداء جهان آفرينش ترديد داشتند دعوت به مقابله به مثل كرده است، نه تنها دعوت كرده بلكه آنها را تشويق و تحريك به مبارزه نيز نموده است و كلماتى در اين آيات به كار برده كه به اصطلاح (به غيرت آنها برخورد نمايد) اين كلمات عبارتند از:

ان كنتم صادقين : (اگر راست مى گوئيد).

فاءتوا بعشر سور مثله مفتريات : (ده سوره ساختگى مثل آن بياوريد).

قل فاءتوا بسورة مثله ... ان كنتم صادقين :( اگر راست مى گوئيد يك سوره ساختگى بياوريد)

و ادعوا من استطعتم من دون الله:( غير از خدا از هر كس مى خواهيد دعوت كنيد).

قل لئن اجتمعت الانس و الجن : (اگر همه جهانيان دست به دست هم بدهند...).

لا ياءتون بمثله : (نمى توانند مثل آن را بياورند ....).

فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة :(از آتشى بترسند كه هيزم آن بدنهاى مردم (گنهكار) و سنگها است) .

فان لم تفعلوا و لن تفعلوا: (اگر مثل آن را نياورديد، و هرگز نخواهيد توانست… ).

با اين تحريكها و تشويقها، و با اينكه مى دانيم اين مبارزه تنها يك مبارزه ادبى يا مذهبى نبود بلكه يك مبارزه )سياسى ) (اقتصادى) و (اجتماعى)بود، مبارزه اى بود كه همه چيز حتى موجوديت آنها در گرو آن بود، و به عبارت ديگر: يك مبارزه حياتى محسوب مى شد كه مسير و سرنوشت زندگى و مرگ آنها را روشن مى ساخت اگر پيروز مى شدند همه چيز داشتند، و اگر مغلوب مى شدند، بايد از همه چيز خود دست بشويند.

با اين حال اگر مى بينيم آنها در مقابل قرآن زانو زده اند و نتوانستند همانند آن را بياورند معجزه بودن قرآن روشنتر مى شود.قابل توجه اينكه اين آيات منحصر به زمان و مكان خاصى نيست و تمام جهانيان و مراكز علمى دنيا را به سوى اين مبارزه دعوت مى كند و هيچگونه استثنائى در آن وجود ندارد و هم اكنون نيز به تحدى خود ادامه مى دهد.

(برگرفته از تفسیر نمونه جلد یک ایه الله مکارم شیرازی)

انفاق

 

لنْ تَنَالُواْ الْبرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ شَى ءٍفَإِنَّ اللَّهَ بهِ عَلِيمٌ( آل عمران92)

ترجمه:هرگز به نيكى دست نمى يابيد، مگر آنكه از آنچه دوست داريد، (در راه خدا) انفاق كنيد و بدانيد هر چه را انفاق كنيد، قطعا خداوند به آن آگاه است.

كلمه ى"برّ"به خير وبركت گسترده،وزمينى كه براى كشت و زراعت و يا سكونت مهيّاست، گفته مى شود. همچنين به گندم كه غذاى عموم انسان ها وانواع حيوانات است،"بُرّ" گفته مى شود.

با توجّه به اشتقاق لغوى "برّ" كه به معناى توسعه در خير است؛در قرآن، ايمان و عمل صالح و جهاد و نماز و وفاى به عهد، از نمونه هاى برّ معرفى شده اندهمگان توصيه شده اند كه در انجام "برّ" همديگر را يارى كنند. (تعاونوا على البرّ) و در اين آيه نيز مى فرمايد كه شما هرگز به اين گوهر گرانبها نمى رسيد، مگر آنكه از آنچه دلپسند شماست وآن را دوست مى داريد، انفاق كنيد.

نمونه هايى از انفاق مؤ منان: 

1 . ابوطلحه انصارى،بيشترين درختان خرما را در مدينه داشت وباغ او محبوب ترين اموالش بود.اين باغ كه روبروى مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله واقع شده بود، آب زلالى داشت. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گاه وبى گاه وارد آن باغ مى شد واز چشمه ى آن مى نوشيد. اين باغِ زيبا و عالى، درآمد كلانى داشت كه مردم از آن سخن مى گفتند. وقتى آيه نازل شد كه (لن تنالوا البرّ حتى ...) او خدمت پيامبر رسيد وعرض كرد: محبوب ترين چيزها نزد من اين باغ است، مى خواهم آن را در راه خدا انفاق كنم. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: تجارت خوبى است، آفرين بر تو، ولى پيشنهاد من آن است كه اين باغ را به فقراى فاميل و بستگان خويش دهى. او قبول كرد وباغ را بين آنان تقسيم نمود.

2 . مهمانى بر ابوذر وارد شد، ابوذر گفت: چون من گرفتارى دارم، شما خودتان يكى از شتران مرا نحر و غذا تهيه كنيد. آنها شتر لاغرى را انتخاب كردند. ابوذر ناراحت شد و پرسيد: چرا شتر فربه و چاق را نياورديد؟ گفتند: آن را براى نياز آينده تو گذاشتيم. ابوذر فرمود: روز نياز من روز قبر من است.

3 . وقتى فاطمه زهرا عليها السّلام را در شب عروسى به خانه شوهر مى بردند، فقيرى از حضرت پيراهن كهنه اى خواست. فاطمه زهرا عليها السّلام به ياد اين آيه (لن تنالوا البر...) همان پيراهن نوى عروسيش را انفاق كرد.

پيام ها :

1 . يگانه راه رسيدن به مقام نيكوكاران، انفاق خالصانه از امور مورد علاقه است، نه فقط ذكر و دعا. (لن تنالوا البرّ...) انفاق براى انفاق كننده است. (لن تنالوا البرّ(

2 . در مكتب اسلام،هدف از انفاق تنها فقرزدايى نيست،بلكه رشد انفاق كننده نيز مطرح است. دل كندن از محبوب هاى خيالى وشكوفاشدن روح سخاوت، از مهم ترين آثار انفاق براى انفاق كننده است . (لن تنالوا البرّ)

3 . دلبستگى به دنيا سبب محروم شدن از رسيدن به مقام برّ است. (لن تنالوا البرّ)

4 . سعادتِ فرد در سايه نگاه اجتماعى وكريمانه اوست. (لن تنالواالبرّحتّى تنفقوا(

5 . بهترين چيز دوست داشتنى براى انسان "جان " است. پس شهدا كه جان خود را در راه خدا مى دهند، به بالاترين مقام برّ مى رسند. (تنفقوا مما تحبّون)

6 . آنچه را كه خود دوست مى دارى انفاق كن، نه آنچه را كه بينوايان دوست مى دارند. زيرا ممكن است فقرا به جهت شدّت فقر، به اشياى ناچيز نيز راضى باشند. (ممّا تحبّون)، نه "ممّايحبّون "

7 . انسانى كه تربيت الهى يافته، اسير مال و ثروت نيست، بلكه حاكم بر آنهاست). تنفقوا ممّا تحبّون )

8 . در انفاق، اصل كيفيّت است، نه كميّت. (ممّاتحبّون.(

9 . اسلام، مكتب انسان دوستى است نه مال دوستى. (تنفقون مما تحبون (

10. در انفاق نه افراط و نه تفريط، تنها بخشى از آنچه را دوست دارى، انفاق كن. (ممّا تحبّون )

11 . محبّت به مال در نهاد هر انسانى هست: (ممّا تحبّون )آنچه خطرناك است، شدّت محبّت است كه مانع انفاق شود. (و انّه لحبّ الخير لشديد(

12 . مهم انفاق است حتّى اگر اندك باشد. (و ما تنفقوا من شى ء) آرى يك برگ زرد روى آب، مى تواند كشتى صدها مورچه شود.

13 . حال كه خداوند انفاق ما را مى بيند، چرا در كمّ و كيف آن كوتاهى كنيم؟بياييد بهترين ها را انفاق كنيم. (فان اللّه به عليم).

برگرفته از تفسير نور جلد دوم، حجه الاسلام و المسلمين محسن قرائتي

دعا

وَإِذَا سَاءَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنّى قَرِيبٌ اجِيبُ دَعْوَةَ الْدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِى وَ لْيُؤ مِنُوا بِى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ( بقره186)
ترجمه: و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزديکم ؛ دعاى نيايشگر را آنگاه كه مرا مى خواند پاسخ مى گويم . پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، باشد كه به رشد رسند.

برخى افراد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى پرسيدند: خدا را چگونه بخوانيم ؟ آيا خدا به ما نزديك است كه او را آهسته بخوانيم و يا اينكه دور است كه با فرياد بخوانيم ؟! اين آيه در پاسخ آنان نازل شد.

دعا كننده ، آنچنان مورد محبّت پروردگار قرار دارد كه در اين آيه ، هفت مرتبه خداوند تعبير خودم را براى لطف به او بكار برده است : اگر بندگان خودم درباره خودم پرسيدند، به آنان بگو: من خودم به آنان نزديك هستم وهرگاه خودم را ابخوانند،خودم دعاهاى آنان را مستجاب مى كنم ، پس به خودم ايمان بياورند ودعوت خودم را اجابت کنند.اين ارتباط محبّت آميز در صورتى است كه انسان بخواهد با خداوند مناجات كند.

دعا كردن ، همراه وهمرنگ شدن با كلّ هستى است طبق آيات قرآن ، تمام هستى در تسبيح و قنوت هستند؛ (كلّ له قانتون) و تمام موجودات به درگاه او اظهار نياز دارند؛(يَسئله مَن فى السموات والارض) پس ما نيز از او درخواست كنيم تا وصله ى ناهمگون هستى نباشيم.

قرآن درباره دعا سفارشاتى دارد، از آن جمله:

*دعا و درخواست بايد خالصانه باشد.(فادعوا اللّه مخلصين له الدين)

*با ترس و اميد همراه باشد. (وادعوه خوفاً وطمعا)

* باعشق و رغبت و ترس توام باشد. (يدعوننا رغباً و رهباً) 

* با تضرّع و در پنهانى صورت بگيرد.(ادعوا ربكم تضرعاً و خفية )

* با ندا و خواندنى مخفى همراه باشد.(اذ نادى ربّه نداء خفياً)

چرا گاهى دعاى ما مستجاب نمى شود؟

پاسخ :عدم استجابت دعاى ما به خاطر شرك يا جهل ماست. در تفسير الميزان مى خوانيم كه خداوند در اين آيه مى فرمايد: (اجيب دعوة الداع اذا دعان) خودم اجابت مى كنم دعا كننده اى را كه فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام ، از من طلب استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد كه به فرموده روايات در اين صورت به جاى آن بلايى از ما دور مى شود ويا براى آينده ما يا نسل ما ذخيره مى شود ويا در آخرت جبران مى گردد.

در اصول كافى مى خوانيم : كسى كه غذاى حرام بخورد، يا امر به معروف ونهى از منكر نكند ويا از سر غفلت وبى اعتنايى دعا كند، دعايش مستجاب نمى گردد.

معناى دعا ترك كسب وكار نيست بلكه توكّل به خداوند همراه با تلاش است. لذا در حديث مى خوانيم: دعاى بيكار مستجاب نمى شود.

پیام ها:

1. دعا در هرجا ودر هر وقت كه باشد، مفيد است. چون خداوند مى فرمايد: من نزديك هستم.( فانّى قريب )

2.خداوند به ما نزديك است، ولى ما چطور؟ اگر گاهى قهر او دامن ما رامى گيرد. به خاطر دورى ما از خداوند است كه در اثر گناهان مى باشد.( فانّى قريب)

3. استجابت خداوند دائمى است ، نه موسمى." اُجيب " نشانه ى دوام است.

4. با آنكه خدا همه چيز را مى داند،امّا دعا كردن وظيفه ى ماست. (فليستجيبوا لى)

5. دعا آنگاه به اجابت مى رسد كه همراه با ايمان باشد. (فليؤ منوا بى)

"برگرفته از تفسیر نور جلد یک: حجه الاسلام والمسلمین محسن قرائتی"

 

صبر و نماز

 

ياايها الذين ءامنوا استعينوا بالصبر و الصلوه ان الله مع الصبرين( سوره بقره، آيه 153 )

ترجمه:اى افراد با ايمان از صبر (و استقامت ) و نماز (در برابر حوادث سخت زندگى)كمك بگيريد (زيرا) خداوند با صابران است.

در آيه مورد بحث سخن از صبر و پايدارى به ميان آمده است، كه بدون آن، مفاهيم گذشته هرگز تحقق نخواهد يافت. نخست مى گويد:اى كسانى كه ايمان آورده ايد از صبر و نماز كمك بگيريد(يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوة)و با اين دو نيرو (استقامت و توجه به خدا) به جنگ مشكلات و حوادث سخت برويد كه پيروزى از آن شما است زيرا خداوند با صابران است0(ان الله مع الصابرين)

به عكس آنچه بعضى تصور مى كنند، صبرهرگز به معنى تحمل بدبختيها و تن دادن ذلت و تسليم در برابر عوامل شكست نيست ، بلكه صبر و شكيبائى به معنى پايدارى و استقامت در برابر هر مشكل و هر حادثه است.

لذا بسيارى از علماى اخلاق براى صبرسه شاخه ذكر كرده اند:

صبر بر اطاعت (مقاومت در برابر مشكلاتى كه در راه طاعت وجود دارد)

صبر بر معصيت (ايستادگى در برابر انگيزه هاى گناه و شهوات سركش و طغيانگر)

 صبر بر مصيبت (پايدارى در برابر حوادث ناگوار و عدم خود باختگى و شكست روحى و ترك جزع و فزع)

كمتر موضوعى را در قرآن مى توان يافت كه مانند صبرتكرار و مورد تاءكيد قرار گرفته باشد در قرآن مجيد در حدود هفتاد مورد از صبر، سخن به ميان آمده كه بيش از ده مورد از آن به شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم) اختصاص دارد.

تاريخ مردان بزرگ گواهى مى دهد كه يكى از عوامل مهم يا مهمترين عامل پيروزى آنان استقامت و شكيبائى بوده است افرادى كه از اين صفت بى بهره اند در گرفتاريها بسيار زود از پا در مى آيند و مى توان گفت نقشى را كه اين عامل در پيشرفت افرادوجامعه ها ايفا مى كند، نه فراهم بودن امكانات داردو نه استعداد و هوش و مانند آن.

به همين دليل در قرآن مجيد روى اين موضوع با مؤ كدترين بيان تكيه شده است ، آنجا كه مى گويد: (انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب):صابران پاداش خود را بى حساب مى گيرند(زمر 10)

و در مورد ديگر بعد از ذكر صبر در برابر حوادث مى خوانيم : ان ذلك من عزم الامور: اين كار از محكمترين كارها است(لقمان 17)

اصولا ويژگى استقامت و پايمردى ، اين است كه فضائل ديگر بدون آن ارج و بهائى نخواهد داشت كه پشتوانه همه آنها صبر است و لذا در نهج البلاغه  در كلمات قصار مى خوانيم : (و عليكم بالصبر، فان الصبر من الايمان كالراس من الجسد، و لا خير فى جسد لا راس معه ، و لا فى ايمان لا صبر معه): بر شما باد به صبر و استقامت كه صبر در برابر ايمان همچون سر است در مقابل تن ، تن بى سر فايدهاى ندارد، همچنين ايمان بدون صبر ناپايدار و بى نتيجه است.

  در روايات اسلامى عاليترين صبر را آن دانسته اند كه به هنگام فراهم آمدن وسائل عصيان و گناه انسان مقاومت كند و از لذت گناه چشم بپوشد.

در آيه مورد بحث مخصوصا به مسلمانان انقلابى نخستين كه دشمنان نيرومند و خونخوار و بى رحم از هر سو آنها را احاطه كرده بودند، دستور داده شده است كه در برابر حوادث مختلف از قدرت صبر و پايمردى كمك بگيرند، كه نتيجه آن استقلال شخصيت و اتكاء به خويشتن و خود يارى در پناه ايمان به خدا است و تاريخ اسلام اين حقيقت را به خوبى نشان مى دهد كه همين اصل اساسى پايه اصلى همه پيروزيها بود.موضوع ديگرى كه در آيه بالا به عنوان يك تكيه گاه مهم در كنار صبر، معرفى شده نماز است ، لذا در احاديث اسلامى مى خوانيم : كان على (عليه السلام ) اذا اهاله امر فزع قام الى الصلوة ثم تلى هذه الاية و استعينوا بالصبر و الصلوة هنگامى كه على (عليه السلام ) با مشكلى روبرو مى شد به نماز برمى خاست و پس از نماز به دنبال حل مشكل مى رفت و اين آيه را تلاوت مى فرمود:(و استعينوا بالصبر و الصلوة)از اين موضوع هرگز نبايد تعجب كرد، زيرا هنگامى كه انسان در برابر حوادث سخت و مشكلات طاقت فرسا قرار مى گيرد، و نيروى خود را براى مقابله با آنها ناچيز مى بيند، نياز به تكيه گاهى دارد كه از هر جهت نامحدود و بى انتها باشد، نماز او را با چنين مبدئى مربوط مى سازد، و با اتكاء بر او مى تواند با روحى مطمئن و آرام امواج سهمگين مشكلات را در هم بشكند.

بنابراين آيه فوق در حقيقت به دو اصل توصيه مى كند يكى اتكاى به خداوند كه نماز مظهر آن است و ديگرى مساله خود يارى و اتكاى به نفس كه به عنوان صبر از آن ياد شده است.

برگرفته از تفسير نورجلد اول حجه الاسلام و المسلمين قرائتى

پیام قرآنی


وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنكُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ (83)

ترجمه آيه :

و (بياد آريد) زمانى كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم،جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و بينوايان، احسان كنيد و با مردم، به زبان خوش سخن بگوييد و نماز را برپاى داريد و زكات بدهيد.امّا شما (با اينكه پيمان بسته بوديد) جز عدّه ى كمى، سرپيچى كرديد وروى گردان شديد.


نكته ها: 


احسان، جامع ترين و وسيع ترين واژه در باب نيكى است. در حال فقر والدين، احسان مادّى و در حال غناى آنان، احسان روحى. چنانكه احسان به يتيم شامل؛ تاديب،حفظ حقوق،محبّت و تعليم او مى شود.


اصول همه ى اديان يكى است.چون همه ى اين ميثاق ها،در اسلام نيز هست.


پيام ها: 


1.خداوند از طريق عقل، فطرت و وحى، از مردم پيمان مى گيرد. (اخذنا ميثاق)


2.توحيد،سرلوحه ى مكتب انبياست. و بعد از آن كارهاى نيك قرار گرفته است.(لاتعبدوا الاّ اللّه و بالوالدين احسانا)


3. در كنار توحيد، احسان به والدين مطرح است. (لاتعبدوا... وبالوالدين احسانا)


4.احسان به والدين بايد شخصاً صورت گيرد،نه با واسطه. حرف "ب" در "بالوالدين" به معناى مباشرت شخصى است. (بالوالدين احسانا)


5. گرايش به يكى از پدر و مادر،ممنوع است . (بالوالدين احسانا)


6.ابتدا خويشان نيازمند، سپس ديگران. (ذى القربى واليتامى و...) البتّه در بين خويشاوندان نيز اولويّت ها محفوظ است. (اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض)


 7.احسان بايد همراه با ادب و بدون منّت باشد. در كنار احسان، جمله (قولوا للناس حسنا) آمده است


8.اگرچه به همه ى مردم نمى توان احسان كرد، ولى با همه مى توان خوب سخن گفت.(قولوا للنّاس حُسنا)


9.برخورد خوب و گفتار نيكو،نه تنها با مسلمانان، بلكه با همه ى مردم لازم است( قولوا للنّاس حُسنا)


10.علاوه بر پرداخت زكات، احسان به مستمندان و ايتام نيز لازم است. در آيه هم زكات آمده و هم احسان به مساكين. (احسانا... والمساكين ... واتوا الزكوة)


11.نماز و رابطه با خداوند،از زكات ورابطه با فقرا جدا نيست. (اقيموا الصلوة واتوا الزكوة)

 
12.نماز و زكات در اديان ديگر نيز بوده است. (اقيموا الصلوة واتوا الزكوة)


13.اعتقاد به توحيد، احسان به والدين وايتام ومساكين،همراه با دستور پرداخت زكات وبرخورد نيكو با مردم، وبپاداشتن نماز،نشانه ى جامعيت اسلام است.


14.اداى حقوق،داراى مراتب و مراحلى است. اوّل حقّ خداوند، سپس والدين، سپس خويشاوندان، سپس يتيمان كه كمبود محبّت دارند وآنگاه مساكين كه كمبود مادّيات دارند.


15.تمام احكام اعتقادى، اخلاقى وفقهى، ميثاق وعهدخدا با انسان است. بعد از (ميثاق)سخن از عقيده توحيدى، احسان به والدين، نماز وزكات آمده است .

(برگرفته از تفسير نورجلد يكم حجه الاسلام والمسلمين قرائتي)

رزق و روزی

إِنَّ رَبَّكَ يبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يشَاءُ وَيقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا(الإسراء/30)

همانا پروردگارت براى هر كس بخواهد، روزى را گشاده يا تنگ مى سازد، همانا او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست .
نكته ها
:
در قرآن بطور گسترده درباره ى رزق و روزى ، بحث شده است  برخى از نكاتِ آن آيات عبارت است از:
الف : رزق هر جنبنده اى بر عهده خداست .
ب : سرچشمه ى روزى ، در آسمان است .
ج : اگر همه ى مردم رزق گسترده داشته باشند، فساد گسترش مى يابد.
د: مردم بايد تلاش كنند و به دنبال رزق بروند.
ه‍: تقوا از عوامل گشايش و موجب توسعه در رزق است.
حضرت على عليه السلام مى فرمايد": قَدّر الاءرزاق فكثّرها و قلّلها و قسّمها على الضيق و السّعة فعدل فيها ليبتلى من اراد بميسورها ومعسورها وليختبر بذلك الشكر والصبر مِن غنيّها و فقيرها"

خداوند، روزى مردم را با كم و زياد كردن ، تقدير كرد تا هر كه را بخواهد در تنگناها و گشايش ها بيازمايد و غنى و فقير را با شكر و صبرى كه از خود بروز مى دهد، امتحان و گزينش كند.
پيام ها :

1. كمى و زيادى رزق به دست خداست.
2 . وسعت يا تنگى رزق ، از شئون ربوبيّت خدا وبراى رشد و تربيت انسان ها است.    
3 .  خواست خداوند بر اساس بصيرت و آگاهى اوست.
4 .  از ترس فقرِ خود، بخل نورزيد و براى نفى فقر ديگران تمام اموال خود را يكجا نبخشيد، كه روزى بدست خداست و فقر برخى حكيمانه است .(به نقل از تفسیر نور جلد 7)

تلاوت قرآن در خانه

 

قال النبى(ص): "نوروا بيوتكم بتلاوه القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود والنصارى, صلوا فى الكنائس و البيع و عطلوا بيوتهم فان البيت اذا كثر فيه تلاوه القرآن كثر خيره و امتع اهله و اضاء لاهل السماء كما تضيى نجوم السماء لاهل الدنيا"
پيامبر گرامى(ص) فرمود: نورانى كنيد خانه هاى خودتان را به تلاوت قرآن و آن را قبرستان قرار ندهيد مانند كارى كه يهود و نصارى كردند, نماز را در كليساها و (كنيسه ها) خواندند و خانه هاى خود را معطل گذاشتند, پس به درستى كه اگر زياد شود تلاوت قرآن در خانه اى خير و وسعت براى اهل آن زياد مى شود و آن خانه مى درخشد و به اهل آسمان نور مى دهد, آنچنان كه ستاره هاى آسمان به اهل زمين نور مى دهد و مى درخشد. (بحارالانوار ج 92, ص 200.)

انسان برترین موجودات

وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا(الإسراء/70)

ما آدميزادگان را گرامي داشتيم؛ و آنها را در خشکي و دريا، (بر مرکبهاي راهوار) حمل کرديم؛ و از انواع روزيهاي پاکيزه به آنان روزي داديم؛ و آنها را بر بسياري از موجوداتي که خلق کرده‌ايم، برتري بخشيديم.

نکات :

1 . نه تنها حضرت آدم، بلکه نسل انسان مورد کرامت و برتری و گرامیداشت است.(تفسير نور، ج 7،ص 95)

2 . زمينه هاى رشد وكمال انسان از سوى خداست پس جای هیچ گونه تکبر و خود بزر گ بینی وجود ندارد.(همان)

3 . اگر انسانها برترين موجودات هستند پس چرا خداوند بعضی آنها را از حیوانات پست تر و  خوارتر می داند؟

جواب این سوال در این جاست که انسانها می توانند برترین موجودات باشند ولی اگر دستورات الهی را رعایت نکنند و مخالف آنها عمل کنند به جایی می رسند که خداوند آنها را از حیوان هم پست تر می داند.(تفسیر نور، ج12، ص 200)

آداب قرائت قرآن

وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ(الأعراف/204)

هنگامي که قرآن خوانده شود، گوش فرا دهيد و خاموش باشيد؛ شايد مشمول رحمت خدا شويد!

1 . انصتوا از ماده «انصات» به معنی سکوت توام با گوش کردن است، یعنی سکوت خالی کافی نیست بلکه گوش باید کرد.

2 . قرآن در جاهای مختلف در محضر خدا شکایت می کند که پروردگارا این ها حق تلاوتم را ادا نمی کردند یعنی بدون طهارت و وضو و تدبّر سراغم می آمدند و یا در تلاوتم عجله می کردند.

رسول الله (ص) فرمود : من استمع آیه من القرآن خیر له ثبیر ذهبا، و الثبیر اسم جبل عظیم بالیمن.

هرکس یک آیه از قرآن را گوش دهد برایش بهتر از ثبیری از طلاست، ثبیر نام کوه بزرگی دریمن است.البحار الانوار،92/20/18.

رسول الله (ص) فرمود : من استمع القرآن إلی آیه من کتاب الله کتبت له حسنه مضاعفه و من تلا آیه من کتاب الله کانت له نورا یوم القیامه.

هر که به یک آیه از کتاب خدا گوش دهد، برایش ثوابی دو چندان نوشته شود و هر یک آیه از کتاب خدا تلاوت کند، روز قیامت آن آیه نوری برای او باشد. کنز الاعمال،2316.

هر چه می توانید قرآن بخوانید

فَاقْرَءُوا مَا تَيسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ

مزمل/ 20

پس هر آنچه برای شما امکان داردقرآن بخوانید.

1. خداوند در ابتدای این سوره به پیامبر دستور می دهدکه نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن شب زنده داری کند . گروهی از مومنان نیز در این عبادت شبانه پیامبر را یاری می کردند. ولی چون جمعی از مسلمانان در محاسبه ثلث و نصف دچار مشکل می شدند به همین جهت گاه تمام شب را بیدار می ماندند و مشغول عبادت می شدند تا آنجا که پاهای آنها به خاطر قیام شب ورم می کرد. لذا خداوند این حکم را بر آنها تخفیف داد و فرمود اکنون آن مقداری که از قرآن برای شما میسر است تلاوت کنید.

2.  بعضی مقدار تلاوت را به پنجاه آیه یا صد آیه و دویست آیه تفسیر کرده اند.ولی هیچ یک از این اعداد دلیل خاصی ندارد. بلکه مفهوم آیه این است که هر مقداری که به زحمت نمی افتد و در توان او است از قرآن بخواند.

3. از روایات اسلامی به خوبی  استفاده می شود، فضیلت تلاوت قرآن در زیاد خواندن  آن نیست بلکه در خوب خواندن و تدبر و اندیشه در آن است. جالب اینکه در ذیل این آیه روایتی از امام رضا (ع) است که مقداری قرآن بخوانید که در آن خشوع قلب و صفای باطن و نشاط روحی باشد.

پیامبر(ص) فرمودند: بر تو باد خواند قرآن، زیرا آن کفاره ی گناهان است و پرده ای در برابر آتش و موجب ایمن از عذاب.( میزان الکحمه،ح 16501) 

حفاظت ازچشم و نگاه و کنترل ورودی های چشم

قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يصْنَعُونَ(النور/30)

ا. لازمه ایمان کنترل چشم از نگاههای حرام است. و این چشم پاک است که مقدمه پاکدامنی و رستگار است.

2. یکی از راههای نفوذ غرب، ورود فرهنگ آلوده غرب به جوامع اسلام است که باید با حفظ ارزش هایی مانند عفت و پوشش اسلامی و دوری از فیلم ها و برنامه های انحرافی آن ها را در رسیدن به مقصودشان ناکام گذاشت.

پیامبر فرمودند: نگاه بدتیری از تیر های مسموم شیطان است که هر کس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد، خداوند به او ایمانی می دهد که از درون خویش شیرینی و مزه آن را احساس می کند.(بحار الانوار، ج 104، ص 38.)

پیام قرآنی

أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى

سوره علق / 14

آیا (انسان) نمی داند که خداوند همه اعمالش را می بیند.

 تفسیر: توجه به این واقعیت که هر کاری را انسان انجام می دهد در پیشگاه خدا است و اصولا تمام هستی، محضر خداست،  چیزی از اعمال و حتی نیات آدمی از او پنهان نیست، می تواند روی برنامه ی زندگی انسان، تاثیر زیاد بگذارد و او را از خلافکاری ها باز دارد، مشروط بر اینکه ایمان به این مطلب واقعا در دل او جای گیرد و به صورت یک باور قطعی در آید لذا در حدیثی می خوانیم که خدا را آنچنان عبادت کن که گویی او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را به خوبی می بیند.

اگر انسان در همه حال خدا را ناظر بر اعمال خود ببیند و بداند که همه را برای حساب و جزا ثبت وضبط می کند، دیگر به سراغ گناه نخواهد رفت. نقل می کنند بیدار دلی بعد از گناهی توبه  کرده بود و پیوسته می گریست، گفتند چرا اینقدر گریه می کنی؟ مگر نمی دانی خداوند متعال غفور است؟ گفت: آری، ممکن است او عفو کند، ولی این خجالت و شرمساری که او مرا دیده چگونه از خود دور سازم؟